قلم و کاغذ

موضوع انشا : تمام آرزوهای من ( 1) - ارسال شده توسط زینب

نوشتن درباره "همه آرزوهای من"خیلی سخت است،چون مسلما چیزهای زیادی وجود دارند که من میخواهم یا موقعیت ها و وضعیت های وجودی زیادی که دوست دارم داشته باشم ولی همه این ها آرزوهای من نیستند. احتمالا دید و تصوری که هر کس به "آرزو" دارد میتواند موضع او را در نوشتن از آرزوهایش شکل بدهد. تصور من این است که"آرزو"های من چیزی شبیه به "هدف" من در زندگی هستند و یا حداقل باید چیزهایی در این راستا باشند. پس پرداختن به آرزوهای من به نظرم همان پرداختن و یا  گفتن از هدف من در زندگی است.ا

هدف من در زندگی و یا به طور کلی هدف و مسیری  که  انسان در زندگی  باید داشته باشد، سوالی است که اخیرا به شدت ذهن من را مشغول کرده بود و تنها جوابی که تا به حال  برای آن پیدا کرده ام این است که ممکن نیست تا هنگامی که روی پله اول ایستاده ایم نگاهی به انتهای مسیر بیندازیم و حرفی درباره هدف غایی خودمان بزنیم. پس آنچه که شدنی است این است که هر از گاهی نظری بهعمق مسیرمان بیندازیم،  در خودمان و شرایطمان و جایی که ایستاده ایم خوب بنگریم و دوباره راهمان را از بین هزاران راه ممکن پیدا کنیم و ادامه بدهیم. پس در هر قدم از این راه طولانی اهداف و آرزوهایی خواهیم داشت که ممکن است در بازنگری جدید عوض شده باشند و یا این که باقی مانده باشند.ا

بعد از گفتن این مقدمه و یا به بیان بهتر دیدگاه کلی ام درباره موضوع باید بگویم که در حال حاضر بزرگترین آرزوی من تمرین و یادگیری "هنر بودن" است.ا
چند وقت پیش کتاب "هنر بودن" نوشته اریک فروم را میخواندم. در این کتاب نویسنده به سه اصل اساسی برای"بودن" اشاره کرده است که عبارتند از عشق ، منطق ، مولد بودن (اگر توضیح بیشتری در این زمینه لارم دارید مسلما باید به کتاب مذکور مراجعه کنید) یادگیری این اصول قبل از این هم دغدغه من بودند ولی من بدون این که بدانم در کدام وادی قدم میزنم، پراکنده چیزهایی می دانستم و نمی دانستم، می خواستم و نمی خواستم و مهمتر از آن ، موانعی که بر سر این راه وجود دارد را نمی شناختم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 10:0  توسط منشی  |